
ما در این کشور چه می کنیم..ما در خانه های خویش خاموش و بی خروش چه می کنیم..ما چه می کنیم وقتی ساحت ولایت را می درند آن گرگان وحشی به سوراخ خزیده ی دیروز...
و تو ای گرگ وحشی اسیر در اسارت نفس،زوزه کن و باز هم بگو که سگ ولایتی ،آری هستی اما آن سگی که صاحبش را می درد،زوزه کن و باز بگو از نخست وزیری امام و از انقلاب...
ای مردان و زنان سرزمین من،ای قومی که خداوند جایگزین کافران کرد، برای چه خموشید و فریاد نمی زنید؟نکند می خواهید خداوند اینبار قومی دیگر را جایگزین شما کند!!
به پا خیزید که امروز وقت به پا خاستن است..با شما هستم ای کسانی که حسرت می خوردید و می گریستید که چرا آنگاه که دست علی(ع)را می بستند نبودید..به خود بیایید..مبادا علی زمانتان تنها بماند.. مبادا روزی مردم عالم بگویند مردم ایران نیز کوفی شدند..مبادا..مبادا..
ای شمایی که از خود می پرسیدید برای چه سیدالشهدا صد یار نداشت..مبادا تاوان این سستی را با سرهای بریده ی بهترینان عالم پس دهید..مبادا..
به پا خیزید ..شما را به خدا به پا خیزید مبادا مولایمان ما را نفرین کند..مبادا..مبادا...آخر چگونه آخرین حرفهای علی(ع)را از یاد برده اید:
خدایا!من این مردم را با پند و تذکرهای مداوم خسته کردم و آنها نیز مرا خسته نمودند..آنها از من به ستوه آمده و من از آنان به ستوه آمدم، دل شکسته ام، به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما و به جای من بدتر از من بر آنها مسلط کن.خدایا!دلهای آنان را آن چنان که نمک در آب حل می شود آب کن!به خدا سوگند دوست داشتم به جای شما کوفیان هزار سوار از بنی فراس بن غنم می داشتم...










